به رنگ عطا
94-6-18
نازنینم دیگه چیزی از تابستون هم نموند و به پایان سه و نیم سالگی تو..
عزیزکم روزی میاد که ایشالله من و شما این روزها در تدارک وسایل مدرسه ت خواهیم بود ... مادر و پسری.
امسال محیا برای پیش دبستانی ثبت نام کرده .
تو هم از خیلی وقت پیش مدرسه مدرسه می کنی.. مدام میگی جورابامو بده خودم بپوشم..غذامو خودم.. این کار خودم.. اونکار خودم..وگرنه مدرسه نمیذارن منو!!
همش ازم درباره مدرسه میپرسی..معلم..بچه ها..
امیدوارم به وقتش هم اینقدر علاقمند به مدرسه باشی گلم.
خب بریم سراغ عکسا.... مهمونی هاییکه به مناسبت رفتن خالجون اینا بود...
این از دسر خونه خودمون...

سالاد الویه خونه خالجون...


مهمونی رمضون مون با تاخیر ...برای خونواده بابایی....

آش پشت پای خاله جون اینا.....


شهر بازی...

قایق پدالی رو هم امتحان کردی...

14 شهریور به مناسبت سالگرد عقد من و بابایی...


اولین اصلاح موت البته تو آرایشگاه زنانه...خیلی صبور و آقا نشستی گلم...آفرین.

نقاشی من که عطا روش بارون کشیده 

ادامه فعالیت هامون و رنگ بازی...

و ساخت مار با درهای بطری هاااا

وامروز صبح و پختن 1کیک خوشمزه با گلم..

نازنینم پیشاپیش ماهگردتم مبارک... امیدوارم 120 ساله شی..




به رنگ عطا 
